تبليغاتX
ابا حنانه
یادداشتهای روزانه
به نام خدا

تهران که بودم هر چند وقتی یکبار ریشم را میزدم تا بی محاسن شوم!! و دور برم ندارد که محاسن دارم! در روزهای اول احساس میکردم روی هوایم! البته نه اینکه سنگینی ریشهایم روی زمین نگهم داشته باشد ولی علامت مذهبی بودنم را از خود گرفته بودم و بعبارتی خلع درجه و لباس شده بودم. اینجا که آمدم پرده های بیشتری دریده شد و پوشیدن شلوار لی و پیراهن رنگی و حتی آسین کوتاه ( با عرض معذرت از اینکه رعایت خانواده ها را نکردم!!)هم به مشکلات منکراتیم اضافه شد!!! روزهای اولی که لباسهای شهرت!!! می پوشیدم احساس میکردم چیزی بر تن ندارم حس جالبی بود و من را به این فکر فرو برد که واقعا چه میشد اگر در دوران جوانی که وقت اینگونه کارها بود بیشتر به این مسایل می پرداختم و خلاصه کلام اینکه راحتتر بودم در حالیکه واقعا تضادی میان اینان و دینم نیست.

بعد از دردل بالایی ابتدا عید قربان را خدمت دوستان عزیزم تبریک میگویم. (چقدر دلم هوای این کرده که با یک جعبه شیرینی کم قند زنگ خانه مادرم را بزنم و غرق بوسه شان کنم) چند وقتی است که دوست دارم یک مسئله سیاسی را بیان کنم. امیدوارم ذائقه تان تلخ نشود. یادم نمی رود در جمع دوستان مذهبیم در زمان خاتمی وقتی صحبت از میزان رای بالای او میشد همه میگفتند "و اکثرهم لایعقلون" حالا همان دوستان می گویند و اکثرهم یعقلون آنهم چه یعقلونی!!خودم بشدت از این دسته بندی ها گریزانم وبا اینکه بیان میشود خواص و روشنفکران با فلانی هستند و پابرهنگان با بهمانی! چندشم میشود. چون از پابرهنگانی هستم که متنفرم از بهمانی! تازه این بحث خواص و عوام را هم خود دوستان انقلابیم برای اولین بار مطرح ساختند. این تضاد برایم جالب بود. البته متهمم نکنید که فلانی ها چه هستند و چه گفتند! فلانی ها که اموی هستند و جایشان در قعر جهنم خیالتان راحت راحت! ولی به من حق بدهید که به بهشت رفتن علویان شک کنم! پس برای همین پرسیدم تا شکم برطرف شود!!!!!!

نکته آخر اینکه شما بهتر از من میدانید دینمان مخلوطی از تولی و تبری است ( اگر درست نوشته باشم!) که تولایش را با اهل بیت برایمان معنی میشود و تبرایش را به دشمنانشان نثار میکنیم ولی حتما اینان رهروانی هم در دنیای فعلی دارند. اجازه بدهید در این اشفته بازار دوست را بیشتر بجویم تا بیابم ولی دشمن را احساس میکنم به خوبی شناخته ام( احساس میکنم البته! من هم آدمم و عقلم محدود) دوست دارم از عمق وجود دشمنی را که شناخته ام لعنت کنم و از خدا برایش رها شدن به دست خودش را آرزو کنم به همان ( بهمان) درجه ای برسد که سزاوارش است! راستی کسی که خود منفور نباشد می تواند نفرت را گسترش دهد؟!

باز بگذریم! عیدتان دوباره و چند باره مبارک. و داشت یادم میرفت امروز شهادت مسلم بود... شهید تنها........

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت   توسط میم | 
به نام خدا

جایتان خالی آخر هفته مسافرت دور روزه ای رفته بودیم. مهمان یک خانواده بسیار مهربان و صمیمی که در این مدت کوتاه آشنایی بسیار چیزها از ایشان آموخته ام. خداوند همیشه سلامت وموفق بداردشان. یک شب را در جمع عزیزانی سپری کردم که از نظر برخی مسائل با ایشان اختلاف داشتم منظورم از لحاظ اعتقادی است. البته نه اینکه انسانهای لا ابالی باشند ولی نسبت به حجاب تقیدی نداشتند و البته نمی توانم این اعتقادشان را تایید کنم ولی خلاصه هر چه هست باورشان اینگونه بود ولی در همان خانه در هر اتاقشان جانماز پیدا میشد و بسیار مهمانواز و مهربان بودند. یعنی اینگونه نبود که تجمعی از بد یها باشند درست مثل خودمان نقاط قوت و ضعفی داشتند که اصلا مایل نیستم دسته بندی کنم و به آنها امتیاز دهم و در آخر هم نتیجه بگیرم که چون من در بعضی مسایل مهمتر ( البته به دید خودم) راسخ ترم پس بهترم!! یاد دوران جوانی افتادم که هر وقت مهمانی بی حجاب می دیدم می رفتم و می خوابیدم! نمی دانم الان درست فکر میکنم یا نه!! ولی دیدم به کلی تغییر کرده! بساط مشروب خوری و لهو و لعب که برپا نبود فقط مهمانی برای مادرم آمده بود که در کمال وقار حجاب نداشت. آیا مهماننوازی از اصول اولیه دینمان نیست!؟نمی خوا هم بیان کنم که کارش درست است که صد البته نیست ولی فکر میکنم به عقاید شخصی دیگران باید احترام گذاشت مسئله ای که کمتر در کشور ما به آن اهمیت داده میشوند. فکر میکنم ما یکی از بهترین پیروان بوش هستیم که گفت یا با مایید یا علیه ما!! حد وسطی نمی شناسیم! این گند کاری انتخابات و مسائل بعذ از آن هرچه داشت به من فهماند که میتوان با صمیمی ترین دوست خود حتی همسر نظری کاملا متفاوت داشت که حتی آخرتتان را هم متفاوت کند ولی در عین حال همدیگر را دوست داشت و احترام گذاشت بعد از خواندن وبلاگ دوستم محمد مهدی این مطلب در ذهنم پر رنگ تر شد. متن زیبایی بود شما هم بخوانید. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت   توسط میم | 
به نام خدا

چند سالی میشد که ذهنش پیگیر نشاندن لبخند بر روی لب کودکان محروم شده از لبخند بود! هر از گاهی فکری می شد و بیشتر به آن می پرداخت! درست است که شاید هنوز نتیجه ای نگرفته بود ولی از برای خود خواستن دور شده بود و برای آنان جستجو میکرد و چون که صد می آمد نود هم حتما خودش را می نمایاند! این چند وقته هم بعد از پیشامد این حوادث دهشتناک متمرکز تر شد! چون میپنداشت که فقر عاملی است تعیین کننده در جامعه ما! او اصلا در پی متهم کردن فقرا به نافهمی و پنداشتن خود به روشن فکری نبود یادش نمی آمد متنفر تر از قیافه روشن فکری و دور بودن از مردم چهره ای دیگری را!!! ولی دولتمردان را متهم میکرد به اینکه تعمد دارند مردم را درفقر نگاه دارند تا سوار بر خر مرادشان برانند! دولتمردانی که حق مردم را به عنوان صدقه پیشکششان می کنند و منتی هم بعنوان چاشنی اضافه میکنند به همراه برداشتی سیاسی که فقط ما میدهیم بقیه خوردند و بردند!! قافل(غافل...ای بیسواد) از اینکه خودشان هم با بقیه زمانی بس طولانی همراه که چه عرض شود همبستر بوده اند!!!! بگذریم اینها همه تحلیلهایی بود که ذهنش را بیشتر به کنکاش وا می داشت!!

نکته ای به ذهنش آمده که فکر میکند شاید بهترین راهها باشد برای همین از من خواست بنویسم تا شاید دیگرانی ببینند و در حد توان خودشان دستی بالا زنند و فریاد مددشان از مولای محرومان که رسیدگی به آنها را برای خودشان می خواست و چه اصراری داشت به محرمانه ماندنش نه اینکه جار زدنش و دیدن هرکدام از این کمک ها به مثابه بذر رایی که شاید خوشه کند و هفتاد برابر گردد!!!!!!

باز بگذریم! می گفت شاید بهترین و ماندگار ترین راه برای پر کردن فاصله طبقاتی سرسام آور فعلی سرمایه گذاری بر آموزش کودکان محروم باشد و چه زیادند افراد تحصیل کرده موفق که با تحصیل خود رفاه را برای خود و اطرافیانشان ارمغان آورده اند! راه حلش این است که در مناطق محروم شهر مراکزی مردمی ایجاد شود تا اینکه خانواده ها فرزندانشان را به آنها بسپرند و در کنار آموزش هزاران کار روجی دیگر هم انجام شود و روح زخم خورده کودکان حتی در حسرت  اسباب بازی کمی ترمیم شود! خوبی این مراکز این است که از معلمهای داوطلب که می توانند از دوستان و آشنایان تحصیل کرده تامین شوند استفاده کند افراد با سوادی که در مراکز دیگر مشغولند و حتی خانه دارند و تنها هفته ای چند ساعت وقتشان را برای این امر خیر می گذارند! با این کار هر کدام از این کودکان در آینده می توانند با قوت بیشتری ادامه تحصیل دهند و زحمت صدقه دهندگان را کم کنند!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت   توسط میم | 
به نام خدا

بیش از یک سال پیش بود که هر روز به مدت چند هفته پیگیر اخبار غزه بودم و سعی میکردم در تمامی فعالیتهایی که بوی پشتیبانی از مردم بی دفاع غزه را می داد شرکت کنم. از وبلاگم گرفته تا پس زمینه کامپیوترم همه و همه پر بود از مطالب و عکسهای کودکان بی دفاع. چند وقتی میشود اخباری مربوط به شیعیان یمن بگوشم میرسد خیلی برایم جذاب نبود تا پیگیری کنم تا اینکه امروز در سایتی جنازه های قطعه قطعه شده کودکانشان را مشاهده کردم...... از خودم بدم آمد!! چرا اینقدر گفتار سانه ها هستم! رسانه های اصولگرایم فعلا مشغول تقسیم غنائم و دادگاهی کردن هستند و دیگران هم که آنقدر فعلا ضربه خوده اند که گیجند البته اگر هوش و حواسشان هم سر جایش بود خیلی وارد این مسائل نمی شدند! قبل از ادامه دادن مطلب اعلام کنم که من از کشته شدن هموطنان خودم هم بشدت ناراحتم و در همین وبلاگ نیز مفصلا به آن پرداخته ام. پس متهمم نکنید که چرا به دیگران بیشتر از هموطنانم اهمیت میدهم.

قبلا با دوستان که بحث بود می شنیدم که در جای جای این عالم خاکی این خلیفه خدا بر زمین مشغول جنایت است بعنوان مثال بسیاری از کشورهای آفریقایی درگیر نسل کشی های فراوانی هستند! خوب بسیار ناراحت کننده است ولی از دست ما و امثال ما کاری بر نمی آید جز غصه خوردن و آه کشیدن ولی در شرایطی هست که بیشتر می توانیم ابراز همدردی کنیم. اتفاقا به همان دلیلی که برای هموطنانمان بیشتر دل می سوزانیم برای هم کیشانمان نسبت به دیگران احساسات قوی تری داریم. البته نه به این معنی که هر کارشان را توجیه کنیم نه! ساده بگویم ظلم و بد است و هر مظلومی ترحم برانگیز است ولی ما که قدرت جهانی نیستیم پس در حد خودمان باید به وظیفه مان عمل کنیم. مثلا اگر سیلی عظیم در راه است و کودکان بسیاری بی کسند چرا با دست خالیم علاوه بر کودک خودم دو کودک دیگر ا هم از معرکه دور نکنم؟؟!! عقلانی است که بگویم یا همه یا هیچ کس؟!

ولی مساله این است که رسانه های ما براحتی احساساتمان را جهت می دهند. بعنوان مثال در قبال فلسطین و لبنان چنان آش شوری میسازند که بسیاری از هموطنان دیگر حوصله شنیدن اخبارشان را ندارند و از طرفی در مورد هموطنان خودمان سکوت میکنند و یا در قبال شیعیان یمن دچار فراموشی می شوند و ما هم که آلت دست ایشان!!!!

واقعا اگر دولت ما بجای هدفهای بزرگ اصلاح دنیا و رهبری مسلمین جهان به دنبال کارهای کوچکتر بود چه می شد؟!؟ (نمی خواهم بگویم این مسئله در دولت فعلی خلاصه میشود ولی مطمئن هستم افراط و تفریط های این دولت را هیچ دولتی نداشته! هنوز حسی نفرتی را که رئیس جمهور کشورم معمر قذافی را در بغل فشرده بود از ذهنم خارج نشده!!) می توانم حدس بزنم که بیشتر به فکر مردم خودش بود و حداقل برای مسلمانان جهان پشتیبان خوبی میشد! آیا اخراج سفیر یمن از ایران برایمان هزینه ای دارد؟ ما چه رابطه ای با یمن داریم؟؟اصلا نمی توانم هیچ توجیه اقتصادی و سیاسی برایش پیدا کنم! من نمی گویم که به یک سری تجزیه طلب ( که اگر واقعا اینگونه باشد) باید حق داد و از ایشان حمایت کرد ولی عکسهایی که من دیدم پیکران پاک کودکانی بود که قطعه قطعه شده بودند! واصلا شباهتی به مردان جنگی نداشتند!!من عقیده دارم که چون نیتمان پاک نیست و رهبری جهان اسلام را واقعا برای عمل به وظیفه نمی خواهیم بلکه بیشتر برای اثبات خودمان در پیش هستیم پس خدا هم از این امتحانات سرافکنده بیرونمان میکند!!!! آن از برخورد با مردم خودمان و این هم از تفاوت های آشکار در سیاست خارجی که مثالهای فراوان چین و چچن و یمن و .... سالیان سال است که همراهیمان می کند.  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت   توسط میم | 
به نام خدا

یکی از دوستانم بعد از چند مناظره وبلاگی از من خواست که راه حلهایم را برای رهایی از مشکلات فعلی بیان کنم! با اینکه به هیچ عنوان خدمت گزار نیستم!!ولی شاید بد نباشد حس زیبای نوکری مردم را لمس کردن!! و اینکه در آینده هم می توانم درستی و یا نادرستی قضاوتهای مکتوبم را نظاره گر باشم.

اول اینکه شرایط پیش آمده که بنظر من لکه ننگی بر دامان انتقلاب عزیزمان است ( البته بعضی از دوستان اصرار عجیبی دارند که شبانه روز منکر همه چیز شوند و بر طبیعی بودن اوضاع اصرار دارند ولی خوب بنده به عنوان یک مسئول فرضی موظفم به ریشه یابی این گره اقدام کنم!!!پس دوستان عزیز گوشهایشان را بگیرند!!) نتیجه یکسری از اقدامات قبلی است که ناچارام گذرا اشارتی کنم!

۱ - من بعنوان یک مسئول سعی میکردم به هیچ عنوان از هیچ کدام از نامزدها حمایت نکنم هر چند که حتمابه یکی شان تمایل داشتم و اگر حدس میزدم تعدادی از ایشان صلاحیت ندارند حتما قبلا دوستان استصوابی را توجیه می نمودم

۲- ناظران انتخابات را از عذاب وجدان عدم موضعگیری به نفع یا ضد کاندیداها رها می ساختم  تا اگر در آینده هرکدام از نامزدها نسبت به نتایج ایراداتی داشتند بیان نکنند  که ناظران و مجریان متهمند به جانبداری

۳- من بعنوان یک مسئول در هر زمان تبلیغات متوجه خطایی می شدم هرچند که این خطا توسط نامزد مورد علاقه من صورت پذیرفته بود٫ تنها برای اینکه مسئولیت دارم نسبت به آن موضع گیری میکردم.

۳- بعد از پایان انتخابات درصورتیکه نامزدهایی اشکال داشتند تنها به ناظران ارجاعشان نمی دادم و با برگزاری  برنامه های متعدد در صدا و سیما و دعوت کارشناسهای طرفین سعی در اقناع مردمم میکردم البته با توجه به این فرض که اکثریت معترضین نیت پاکی دارند و با شنیدن حرف حق اقناع میشوند. تاکید می کنم که برنامه هایم محدود به نفی نظرات معترضین نمی شد و حتما از کارشناسان ایشان هم دعوت میکردم تا اگر حرف نامربوط میزنند با ادله کارشناسان خبره  و به حقم  در برابر دیدگان مردمم خوار و ذلیل شوند و سیه رو!

۴- حتما حق اعتراض مسالمت آمیز را به مخالفان نتایج اعلامی میدادم و حتی امنیت این مراسم را هم تضمین میکردم وصد البته با اغتشاش گران هم بشدت برخورد کرده و هزاران البته طبق قانون با ایشان رفتار می کردم!! این را اضافه کنم که از  هرگونه پیشداوری در مورد اعتراضات هم تبری می جستم واین را دلیلی برای سرکوب هر نوع انتقادی قرار نمی دادم!

۵- پنج ماه سران به زعم خودم اغتشاشگر را بلاتکلیف نمی گذاشتم و با رعایت حقوق قانونی همه متهمین به سریع ترین وجه ممکن به اتهاماتشان رسیدگی نموده و به هیچ عنوان افرادی را که به شرایط من تن داده اند را نسبت به آنهایی که مقاومت میکند و زیر بار مصاحبه و ندامت نرفته اند ترجیح نمی دادم و به قاضی هم پیشنهاد میکردم همه شان را به یک چشم نگاه کند.

۶- متهمینی که به هر نوعی به بیگانگان مرتبط بودند مانند خبر نگار فلان روزنامه خارجی و یا وابسته فلان سفارت را به هموطنان خودم ترجیح نمی دادم و نمی گذاشتم هنوز حکم دادگاه صدار نشده ایشان بصورت قانونی از کشور خارج شوند و دیگر هموطنانم ماههای انفرادیشان به پنج و یا شش رسیده باشد!!!!

۷- در آخر اگر قطره ای خون از بینی کسی به ناحق ریخته میشد به سرعت به دنبال مسببینش گشته و از صرف موضع گیری تبری جسته و خطاکاران را به سزای اعمالشان می رساندم!

 و شاید اگر واقعا دستم به جایی میرسید ساکت مینشستم! کسی چه میداند!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت   توسط میم | 
به نام خدا

یکی از مشکلات من این است که هر وقت سعی میکنم موضوعی را آسیب شناسی کنم خودمک را بیرون از دایره نقد قرار می دهم و بعبارتی با دید از بالا ب موضوع می نگرم البته درست است که دید از بالا لازمه یک بررسی منصفانه است ولی توجه به این نکته هم ضروری است که هم می توان از بالا دید و هم در میان جماعتی که ایرادی دارند! پس اینها که می گویم از مشکاتن خودم هم هست اصلا چون اول در خودم دیدمشان بیشتر دقیق شدم!!!

سئوالی که همیشه در ذهنم است و آن چرایی وجود مشکلات فراوان اقتصادی فرهنگی اجتماعی و..... در ایران اسلامی پیرو اهل البیت!؟؟؟ پس خروجی این همه عبادت و نیایش و ....چه میشود! متاسفانه تعدادی هم این مسئله را دستاویزی کرده اند تا اصل دینمان را مخدوش کنند! توجیهاتی مانند وجود دشمن ( بگدارید همین جا مطلبی را بیان کنم! واقعا از دشمن غیر از دشمنی چه انتظاری می توان داشت!!!؟؟؟ خوب دشمن است دیگر! غیر از این انجام دهد شک بر انگیز است!!پس بهتر است بجای پرداختن افراطی به دشمن بی نوا!! بیشتر به آسیب شناسی خودمان بپردازیم!) و تبلیغات سوء و... نیز روشنم نکرده! با دقیق شدن در تاریخ اسلام براحتی نمونه ای بسیار  ناامید کننده ای را میتوان مشاهده کرد که بسیار آموزنده است. پیامبر ۲۳ سال با تمام وجود از جان نازنینش مایه گذاشت و تنها ساعتی بعد از وفاتش نماندند به تعداد انگشتان دست که حرمت پاره تنش را نگاه دارند!!! می خواهم اینگونه بگویم که انسان به دنبال طغیان است واین مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد! مشاهده خیانت دروغ جنایت ریا در هر کجای دیگر برایم توجیه دارد جز ایران خودمان!!! ولی مثل اینکه آیینه ای جمله قبلیم نیاز دارد تا به واقعیت نزدیک شود!!!

جمله معروفی از شهید چمران همیشه همراهم است که توجیه یکی از بدترین و موثرترین گناهان است!! دین ما بجای اینکه چراغ روشنی پیش رویمان روشن کند بیشتر تبدیل شده به معیاری که بتوانیم بوسیله آن هر کاری که یک بی قید با عذاب وجدان انجامش میدهد با اعتماد بنفس کامل بپایان برسانیمش بدون حتی لحظه ای پشیمانی و ندای نفس لوامه که ای مومن!!! حواست هست چه میکنی!!!! نکته ای که بیان می کنم در مسئولین ما خلاصه نمی شود که همین ما هستیم که مسئول فرداییم!!!! در زندگی اجتماعیمان این مشکل بیداد میکند.

یک فرد کم ایمان و وقتی دروغ می گوید میداند دروغ گفته و شاید پشیمان شود و دفعه بعدی تکرارش نکند ولی من دروغ میگویم و با توجیه می آرایمش و حتی از حالت حرام به مستحب موکد قلب ماهیتش می کنم و میگویم مصلحت بود!!! هوس رانی میکنم البته قبل از ان با خواندن الفاظی !!!دوباره مستحب که بگذریم!! موکدش می کنم!!! بدون توجه به اینکه حکم متعه زمانی و شرایطی و مکانی دارد!! طبیعتا حتی فکر توبه و عدم تکرار هم به ذهنم نمی رسد!! راستی مگر کسی از انجام مستحبی آن هم از نوع موکد تابحال توبه کرده که من دومیش باشم!! ولی آن فرد کم ایمان شاید.... عرض میکنم شاید.... به دلیل اینکه برگناهش واقف است راه اشتباه رفته را باز گردد ولی من از این نیز محرومم!!!!!

من می توانم براحتی مال مردم را بخورم و دلیل بیاورم که مال غیر مسلمان حرمت ندارد!! می توانم به ناموسشان تجاوز کنم و ادعا کنم عقد مشرکین از ابتدا باطل است!!!( عرض کنم که این احکامی است که قطعا از اسلام استحراج نشده!!!مطمئنم!! ولی متاسفانه هستند کسانی که با برداشتی طالبانی به آنها اعتقاد ارند!!) ولی این کارهایی که بیان شد از افراد کم ایمان کمتر سر میزند! چندین سال پیش پای منبرسخنرانی که آن زمانها برایش احترام قائل بودم حرف زیبایی شنیدم که اگر شامیان جای کوفیان بظاهر شیعه علی بودند فجایع کمتری در برابر امام حسین مرتکب میشدند! دیگر کاری نبود که نکرده باشند و در انتها هم نماز میت بر جنازه هاشان خواندند و دفنشان کردند و پیکر امام و یارانش را رها ساختند!!! واین کارها با سلاحی جز توجیه توان انجام ندارد!!! صحبت از امام حسین شد دوست دارم به مثالی تکرار نشدنی در تاریخ که مایه فخرتمام دوستدارن آن عزیز است اشاره کنم که حتما شنیده اید و آن عدم ترور عبیدالله حاکم فاسد و فاجر کوفه توسط مسلم ابن عقیل است. در ادامه بحث قبلیم ..... من می توانم انسان ها را مخفیانه و ناجوانمردانه بکشم چه اسیرم باشند و چه میهمان و مردم کوچه بازار و دوست و..... وبا نام خدا هم این کار را انجام دهم ولی مسلم تنها به دلیل اینکه عبیدالله مهمان خانه هانی ابن عروه است از این کار سر باز میزند!! درحالیکه تمامی مورخان متفق القول هستند که با نابودی این حاکم سنگ دل شاید کربلایی پیش نمی آمد!! پس به من حق بدهید  لگدی روانه تمام این توجیهاتم کنم و نگاهی نو به اسلام بیاندازم و تمام مردمم و مسئولینم را به این کار دعوت کنم!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط میم | 
به نام خدا

پنج یا ششش سالم بود که برای اولین بار لفظ انجمن حجتیه به گوشم خورد. صاحب خانه مان که مرد بسیار مومن و معتقدی بود و از دوستان قدیمی پدرم بنا به گفته پدرم از اعضا این تشکل بود. تا اینکه بزرگتر شدم و در نوجوانی تفهیم شدم که این گروه به تشکیل جکومت در غیبت امام معصوم اعتقادی ندارند و حتی مردم را ترغیب به گناه می کنند تا امام زودتر بیایند!! بنظر ناقصم بسیار ابلهانه آمد!! تا اینکه بزرگتر شدم و پدرم از جلسان منظم دعای ندبه هایشان در زمان شاه برایم گفت و من با این سئوال تنها ماندم که اگر واقعا به گسترش فساد اعتقاد دارند پس چه نیازی به این جلسات منظم دعای ندبه و سخنرانی های بسیار پر مغز!! از بابا هیچ وقت نپرسیدم تا اینکه در سر کلاس ریشه های انقلاب آقای طالقانی در دانشگاه سئوال مانده در ذهنم را عنوان کردم که تنها جوابش این بود که اینها خودشان در اعلامیه هایشان اینگونه عنوان کرده اند و جای تکذیب ندارد!!! و من هنوز پاسخم را نگرفته بودم! بعد از شرایط چند ساله اخیر و دقت بیشتر در چرایی مشکلات نا امید کننده بوجود آمده و همچنین نترسیدن از نقد و سئوال کردن احساس کردم که پر بیرا ه هم نمی گویند. چیزی که آنها چندین ده سال پیش بیان می کردند ما در آزمون و خطا تازه به آن رسیده ایم!! در زمان به قول معروف اصلاح طلبان تمام امید مان این بود که هستند سیاستمداران پاکی که روزی زمام امور را در دست خواهند گرفت ولی با شروع تبلیغات ریاست جمهوری سال هشتاد و چهار و مشاهده ۵ به ظاهر اصول گرای عزیز که هیچ کدام بنا به حس وظیفه ای که داشتند!!!! حاظر به انصراف نبودند که هیچ......... برای تخریب یکدیگر هم ابرو در هم نمی کشیدند!!!  رویاهایم تبدیل به کابوس شد. ای کاش همانجا از خواب خوش بیدار میشدم و ادامه پیدا نمی کرد این چهار ساله گذشته و این انتخابات اخیر!!!!! البته نمی خواهم بگویم شاه باید می ماند و به خیانت هایش ادامه می داد ولی این وضعیت هم اصلا قابل قبول نیست!! این آیه در قرآن خطاب به پیامبر در ذهنم این روزها بیشتر نقش می بندد که تو تنها تذکر دهنده ای و مسئولیتی دیگر در قبال ایشان نداری !!به قول یکی از دوستانم هر کسی باید حق داشته باشد اشتباه بکند و خودش هم مسئولیتش را قبول کند! ولی در جامعه ما خیلی ها محکومند حالا چه فرق می کند به چه!! حتی به خوبی ها!! ولی چه فایده که قسمتی از مردم از این حکم به خو بی ها شاد نیستند پس قدر خوبیشان را هم نمی دانند و ناشکرند!! براستی چه میشد اگر هر کسی حق انتحاب کردن داشت! من می دانم و شک هم ندارم که اصول دین انتخابی است که به برداشت من میشود انتخاب خدا!!شکی نیست که هرکس خدا را انتخاب نکند مغبون است و چه عاقبتی از این بدتر؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط میم | 
به نام خدا

امروز از آنروز ها نبود که خوب از وقتم استفاده کنم! خیلی از وقتها اینگونه میشود دیگر!!تصمیم دارم زودتر به خانه بروم تا حداقل در کنار بچه ها باشم!! صدای افتخاری در گوشم می خواند که امشب عزم دارد مست مست جایی برود و ببازد هرچه هست!! چه آهنگ زیبایی من که بسیار دوستش دارم نه تنها خودش را بلکه خاطرات همراهش را هم!! روز آخر دبیرستان بود که با ایمان اسکندری و سعید امین الرعایا سوار بر پراید سفید با رانندگی مهدی از مدرسه دور میشدیم یعنی آخرین روزی که دانش آموز بودیم!! ایمان تا صدای تار ابتدای تصنیف را شنید گفت چه زیبا و غم ناک!! و ما باز از مدرسه دور شدیم!! ۱۸ سالم بود و الان ۳۰ سال!!!!! چه شبها که با مسئله ریاضی و ترکیب عربی و تست ادبیات  صبح نشدند با سرمستان افتخاری!!!! 

تا کی از پندار باشم خود پرست!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط میم | 
به نام خدا

سلام مجدد

با اینکه پدرو مادر عزیزم وبلاگم را نمی خوانند دوست دارم سالگرد ازدواجشان را که هم زمان با تولد امام مهربان امام رضا (ع) هست را به ایشان تبریک بگویم و از خداوند امتداد سایه شان را بر زندگیم طلب کنم.

تولد امام رئوف شهید مشهد مبارک تمامی شیعیان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت   توسط میم | 
به نام خدا

چند وقتی میشود که یکسری حرفهایی روی دلم سنگینی میکند و دوست دارم بنویسم که نمی شود شاید الان وقت مناسبی باشد مخصوصا بعد از شنیدن شعر زیبای مادر مادر بچه های آباده که من را برد به حال و هوای نوجوانی!

من بشدت عصبانی هستم از جریانی که خود را متولی انقلاب و امام و شهدا می داند و اجازه ورود را به هیچ کس نمی دهد بهتر بگویم حالم از ایشان بهم می خورد ولی اصلا این معنی را نمی دهد که با گرو های رنگی زمانه هم راهم!! من اصلا دوست ندارم با بچه های انجمن دانشگاهم  که به اصولی که من پایبندم نیستند هم پیمان شوم ولی دوست دارم صدایشان را بشنوم و برسمیت بشناسمشان نه اینکه خارجی های زندانی را با سلام و صلوات بدرقه کنم و هم وطنانم را در زندانها بکشم!!! من با وجود اینکه به موسوی رای دادم به تمام عملکردهایش بعد از انتخابات نمی توانم نمره قبولی بدهم چون او هم یک انسان است و جای خطا دارد. اگر دلتنگم از به اصطلاح خودی ها نمی توان گفت که همان سبزی هستم که روز قدس شعارهایی نا مانوس دادم!! گرچه شعارهای آنچنانی را محصول برخوردهای نا پسندیده و حذفی بظاهر مقدسان ناپاک میدانم. ننگم میشود که بگویم در مملکتم جوانانی هرچند شاید خطاکار می گویم شاید!! کشته میشوند و بعد براحتی قلب واقعیت میشود و جای شاکی و متشاکی عوض میشود و همه و همه از صدا و  سیما گرفته تا ناروحانیان یکصدا از متهم حمایت می کنند و خانواده های عزادرا به امان خدا رها میشنوند. من از دینی که نان دانی شود متنفرم. من از بسیج و مذهبی که پله من شوند و بی عرضگی ها من را بپوشانند بیزارم من یک انسان معمولیم که هنوز در دل گرو اردوهای جنوب دانشگاه دارم و شعر مادر مادر برایم تلنگری است که چه وظایفی بر دوشم است. من با اینکه زمانی عاشق رهبرم بودم یاد ندارم که از لفظی غیر از آقای خامنه ای از او یاد کرده باشم!! از تقدس بی جا دادن گریزانم! اینکه ایشان را خدا انتخاب کرده را نمی فهمم! من مقید به ولایت فقیهم ولی دوست دارم از او آزادانه انتقاد کنم کارهای بنظر اشتباهش را به او گوشزد کنم همانطور که اماممان علی از وظایف مردم شمرده و به رسمیتش شناخته!! دوست دارم به دوستانی که معتقد هستند ولی فقیه هم مانند امامان منصوب خداست و دیگران وظیفه کشفی دارند!!!عرض کنم پس این بحث شورای رهبری چیست؟؟!! چرا باید مباحث را به گونه ای طرح کنیم که جای دفاع نداشته باشد. من دوست دارم جانم را فدای حکومت ولایی کنم که آبرو و جان مردم در آن حرمت داشته باشد نه برای اینکه خودم و گروهم را اثبات کنم دخترکی را هرچند فریب خورده ( سپیده آقاخانی را میگویم ) در مقابل چشم میلیونها بییننده کنار مادرش بنشانم و اعتراف فاحشه بودنش را از زبان مادرش بکشانم!!!!!  و نقل مجالس برادران ارزشیم شود که دیدی چگونه حال موسوی و کروبی گرفته شد!!!!من دوست ندارم هزینه انتخاباتیم از کمیته امداد تامین شود دوست ندارم ایمانم نانم شود و کارم!!!! من دوست دارم یک انسان کاملا معمولی باشم که تمام هم و غمم پاک کردن اشک کودکی باشد که شعر مادر مادر می خواند و اشک میریزد!!   

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت   توسط میم |