![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای روزانه |
|
به نام خدا
یکی از مشکلات من این است که هر وقت سعی میکنم موضوعی را آسیب شناسی کنم خودمک را بیرون از دایره نقد قرار می دهم و بعبارتی با دید از بالا ب موضوع می نگرم البته درست است که دید از بالا لازمه یک بررسی منصفانه است ولی توجه به این نکته هم ضروری است که هم می توان از بالا دید و هم در میان جماعتی که ایرادی دارند! پس اینها که می گویم از مشکاتن خودم هم هست اصلا چون اول در خودم دیدمشان بیشتر دقیق شدم!!! سئوالی که همیشه در ذهنم است و آن چرایی وجود مشکلات فراوان اقتصادی فرهنگی اجتماعی و..... در ایران اسلامی پیرو اهل البیت!؟؟؟ پس خروجی این همه عبادت و نیایش و ....چه میشود! متاسفانه تعدادی هم این مسئله را دستاویزی کرده اند تا اصل دینمان را مخدوش کنند! توجیهاتی مانند وجود دشمن ( بگدارید همین جا مطلبی را بیان کنم! واقعا از دشمن غیر از دشمنی چه انتظاری می توان داشت!!!؟؟؟ خوب دشمن است دیگر! غیر از این انجام دهد شک بر انگیز است!!پس بهتر است بجای پرداختن افراطی به دشمن بی نوا!! بیشتر به آسیب شناسی خودمان بپردازیم!) و تبلیغات سوء و... نیز روشنم نکرده! با دقیق شدن در تاریخ اسلام براحتی نمونه ای بسیار ناامید کننده ای را میتوان مشاهده کرد که بسیار آموزنده است. پیامبر ۲۳ سال با تمام وجود از جان نازنینش مایه گذاشت و تنها ساعتی بعد از وفاتش نماندند به تعداد انگشتان دست که حرمت پاره تنش را نگاه دارند!!! می خواهم اینگونه بگویم که انسان به دنبال طغیان است واین مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد! مشاهده خیانت دروغ جنایت ریا در هر کجای دیگر برایم توجیه دارد جز ایران خودمان!!! ولی مثل اینکه آیینه ای جمله قبلیم نیاز دارد تا به واقعیت نزدیک شود!!! جمله معروفی از شهید چمران همیشه همراهم است که توجیه یکی از بدترین و موثرترین گناهان است!! دین ما بجای اینکه چراغ روشنی پیش رویمان روشن کند بیشتر تبدیل شده به معیاری که بتوانیم بوسیله آن هر کاری که یک بی قید با عذاب وجدان انجامش میدهد با اعتماد بنفس کامل بپایان برسانیمش بدون حتی لحظه ای پشیمانی و ندای نفس لوامه که ای مومن!!! حواست هست چه میکنی!!!! نکته ای که بیان می کنم در مسئولین ما خلاصه نمی شود که همین ما هستیم که مسئول فرداییم!!!! در زندگی اجتماعیمان این مشکل بیداد میکند. یک فرد کم ایمان و وقتی دروغ می گوید میداند دروغ گفته و شاید پشیمان شود و دفعه بعدی تکرارش نکند ولی من دروغ میگویم و با توجیه می آرایمش و حتی از حالت حرام به مستحب موکد قلب ماهیتش می کنم و میگویم مصلحت بود!!! هوس رانی میکنم البته قبل از ان با خواندن الفاظی !!!دوباره مستحب که بگذریم!! موکدش می کنم!!! بدون توجه به اینکه حکم متعه زمانی و شرایطی و مکانی دارد!! طبیعتا حتی فکر توبه و عدم تکرار هم به ذهنم نمی رسد!! راستی مگر کسی از انجام مستحبی آن هم از نوع موکد تابحال توبه کرده که من دومیش باشم!! ولی آن فرد کم ایمان شاید.... عرض میکنم شاید.... به دلیل اینکه برگناهش واقف است راه اشتباه رفته را باز گردد ولی من از این نیز محرومم!!!!! من می توانم براحتی مال مردم را بخورم و دلیل بیاورم که مال غیر مسلمان حرمت ندارد!! می توانم به ناموسشان تجاوز کنم و ادعا کنم عقد مشرکین از ابتدا باطل است!!!( عرض کنم که این احکامی است که قطعا از اسلام استحراج نشده!!!مطمئنم!! ولی متاسفانه هستند کسانی که با برداشتی طالبانی به آنها اعتقاد ارند!!) ولی این کارهایی که بیان شد از افراد کم ایمان کمتر سر میزند! چندین سال پیش پای منبرسخنرانی که آن زمانها برایش احترام قائل بودم حرف زیبایی شنیدم که اگر شامیان جای کوفیان بظاهر شیعه علی بودند فجایع کمتری در برابر امام حسین مرتکب میشدند! دیگر کاری نبود که نکرده باشند و در انتها هم نماز میت بر جنازه هاشان خواندند و دفنشان کردند و پیکر امام و یارانش را رها ساختند!!! واین کارها با سلاحی جز توجیه توان انجام ندارد!!! صحبت از امام حسین شد دوست دارم به مثالی تکرار نشدنی در تاریخ که مایه فخرتمام دوستدارن آن عزیز است اشاره کنم که حتما شنیده اید و آن عدم ترور عبیدالله حاکم فاسد و فاجر کوفه توسط مسلم ابن عقیل است. در ادامه بحث قبلیم ..... من می توانم انسان ها را مخفیانه و ناجوانمردانه بکشم چه اسیرم باشند و چه میهمان و مردم کوچه بازار و دوست و..... وبا نام خدا هم این کار را انجام دهم ولی مسلم تنها به دلیل اینکه عبیدالله مهمان خانه هانی ابن عروه است از این کار سر باز میزند!! درحالیکه تمامی مورخان متفق القول هستند که با نابودی این حاکم سنگ دل شاید کربلایی پیش نمی آمد!! پس به من حق بدهید لگدی روانه تمام این توجیهاتم کنم و نگاهی نو به اسلام بیاندازم و تمام مردمم و مسئولینم را به این کار دعوت کنم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت توسط میم |
|
|
به نام خدا
پنج یا ششش سالم بود که برای اولین بار لفظ انجمن حجتیه به گوشم خورد. صاحب خانه مان که مرد بسیار مومن و معتقدی بود و از دوستان قدیمی پدرم بنا به گفته پدرم از اعضا این تشکل بود. تا اینکه بزرگتر شدم و در نوجوانی تفهیم شدم که این گروه به تشکیل جکومت در غیبت امام معصوم اعتقادی ندارند و حتی مردم را ترغیب به گناه می کنند تا امام زودتر بیایند!! بنظر ناقصم بسیار ابلهانه آمد!! تا اینکه بزرگتر شدم و پدرم از جلسان منظم دعای ندبه هایشان در زمان شاه برایم گفت و من با این سئوال تنها ماندم که اگر واقعا به گسترش فساد اعتقاد دارند پس چه نیازی به این جلسات منظم دعای ندبه و سخنرانی های بسیار پر مغز!! از بابا هیچ وقت نپرسیدم تا اینکه در سر کلاس ریشه های انقلاب آقای طالقانی در دانشگاه سئوال مانده در ذهنم را عنوان کردم که تنها جوابش این بود که اینها خودشان در اعلامیه هایشان اینگونه عنوان کرده اند و جای تکذیب ندارد!!! و من هنوز پاسخم را نگرفته بودم! بعد از شرایط چند ساله اخیر و دقت بیشتر در چرایی مشکلات نا امید کننده بوجود آمده و همچنین نترسیدن از نقد و سئوال کردن احساس کردم که پر بیرا ه هم نمی گویند. چیزی که آنها چندین ده سال پیش بیان می کردند ما در آزمون و خطا تازه به آن رسیده ایم!! در زمان به قول معروف اصلاح طلبان تمام امید مان این بود که هستند سیاستمداران پاکی که روزی زمام امور را در دست خواهند گرفت ولی با شروع تبلیغات ریاست جمهوری سال هشتاد و چهار و مشاهده ۵ به ظاهر اصول گرای عزیز که هیچ کدام بنا به حس وظیفه ای که داشتند!!!! حاظر به انصراف نبودند که هیچ......... برای تخریب یکدیگر هم ابرو در هم نمی کشیدند!!! رویاهایم تبدیل به کابوس شد. ای کاش همانجا از خواب خوش بیدار میشدم و ادامه پیدا نمی کرد این چهار ساله گذشته و این انتخابات اخیر!!!!! البته نمی خواهم بگویم شاه باید می ماند و به خیانت هایش ادامه می داد ولی این وضعیت هم اصلا قابل قبول نیست!! این آیه در قرآن خطاب به پیامبر در ذهنم این روزها بیشتر نقش می بندد که تو تنها تذکر دهنده ای و مسئولیتی دیگر در قبال ایشان نداری !!به قول یکی از دوستانم هر کسی باید حق داشته باشد اشتباه بکند و خودش هم مسئولیتش را قبول کند! ولی در جامعه ما خیلی ها محکومند حالا چه فرق می کند به چه!! حتی به خوبی ها!! ولی چه فایده که قسمتی از مردم از این حکم به خو بی ها شاد نیستند پس قدر خوبیشان را هم نمی دانند و ناشکرند!! براستی چه میشد اگر هر کسی حق انتحاب کردن داشت! من می دانم و شک هم ندارم که اصول دین انتخابی است که به برداشت من میشود انتخاب خدا!!شکی نیست که هرکس خدا را انتخاب نکند مغبون است و چه عاقبتی از این بدتر؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت توسط میم |
|
|
به نام خدا
امروز از آنروز ها نبود که خوب از وقتم استفاده کنم! خیلی از وقتها اینگونه میشود دیگر!!تصمیم دارم زودتر به خانه بروم تا حداقل در کنار بچه ها باشم!! صدای افتخاری در گوشم می خواند که امشب عزم دارد مست مست جایی برود و ببازد هرچه هست!! چه آهنگ زیبایی من که بسیار دوستش دارم نه تنها خودش را بلکه خاطرات همراهش را هم!! روز آخر دبیرستان بود که با ایمان اسکندری و سعید امین الرعایا سوار بر پراید سفید با رانندگی مهدی از مدرسه دور میشدیم یعنی آخرین روزی که دانش آموز بودیم!! ایمان تا صدای تار ابتدای تصنیف را شنید گفت چه زیبا و غم ناک!! و ما باز از مدرسه دور شدیم!! ۱۸ سالم بود و الان ۳۰ سال!!!!! چه شبها که با مسئله ریاضی و ترکیب عربی و تست ادبیات صبح نشدند با سرمستان افتخاری!!!! تا کی از پندار باشم خود پرست!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت توسط میم |
|
|
به نام خدا
سلام مجدد با اینکه پدرو مادر عزیزم وبلاگم را نمی خوانند دوست دارم سالگرد ازدواجشان را که هم زمان با تولد امام مهربان امام رضا (ع) هست را به ایشان تبریک بگویم و از خداوند امتداد سایه شان را بر زندگیم طلب کنم. تولد امام رئوف شهید مشهد مبارک تمامی شیعیان. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت توسط میم |
|
|
به نام خدا
چند وقتی میشود که یکسری حرفهایی روی دلم سنگینی میکند و دوست دارم بنویسم که نمی شود شاید الان وقت مناسبی باشد مخصوصا بعد از شنیدن شعر زیبای مادر مادر بچه های آباده که من را برد به حال و هوای نوجوانی! من بشدت عصبانی هستم از جریانی که خود را متولی انقلاب و امام و شهدا می داند و اجازه ورود را به هیچ کس نمی دهد بهتر بگویم حالم از ایشان بهم می خورد ولی اصلا این معنی را نمی دهد که با گرو های رنگی زمانه هم راهم!! من اصلا دوست ندارم با بچه های انجمن دانشگاهم که به اصولی که من پایبندم نیستند هم پیمان شوم ولی دوست دارم صدایشان را بشنوم و برسمیت بشناسمشان نه اینکه خارجی های زندانی را با سلام و صلوات بدرقه کنم و هم وطنانم را در زندانها بکشم!!! من با وجود اینکه به موسوی رای دادم به تمام عملکردهایش بعد از انتخابات نمی توانم نمره قبولی بدهم چون او هم یک انسان است و جای خطا دارد. اگر دلتنگم از به اصطلاح خودی ها نمی توان گفت که همان سبزی هستم که روز قدس شعارهایی نا مانوس دادم!! گرچه شعارهای آنچنانی را محصول برخوردهای نا پسندیده و حذفی بظاهر مقدسان ناپاک میدانم. ننگم میشود که بگویم در مملکتم جوانانی هرچند شاید خطاکار می گویم شاید!! کشته میشوند و بعد براحتی قلب واقعیت میشود و جای شاکی و متشاکی عوض میشود و همه و همه از صدا و سیما گرفته تا ناروحانیان یکصدا از متهم حمایت می کنند و خانواده های عزادرا به امان خدا رها میشنوند. من از دینی که نان دانی شود متنفرم. من از بسیج و مذهبی که پله من شوند و بی عرضگی ها من را بپوشانند بیزارم من یک انسان معمولیم که هنوز در دل گرو اردوهای جنوب دانشگاه دارم و شعر مادر مادر برایم تلنگری است که چه وظایفی بر دوشم است. من با اینکه زمانی عاشق رهبرم بودم یاد ندارم که از لفظی غیر از آقای خامنه ای از او یاد کرده باشم!! از تقدس بی جا دادن گریزانم! اینکه ایشان را خدا انتخاب کرده را نمی فهمم! من مقید به ولایت فقیهم ولی دوست دارم از او آزادانه انتقاد کنم کارهای بنظر اشتباهش را به او گوشزد کنم همانطور که اماممان علی از وظایف مردم شمرده و به رسمیتش شناخته!! دوست دارم به دوستانی که معتقد هستند ولی فقیه هم مانند امامان منصوب خداست و دیگران وظیفه کشفی دارند!!!عرض کنم پس این بحث شورای رهبری چیست؟؟!! چرا باید مباحث را به گونه ای طرح کنیم که جای دفاع نداشته باشد. من دوست دارم جانم را فدای حکومت ولایی کنم که آبرو و جان مردم در آن حرمت داشته باشد نه برای اینکه خودم و گروهم را اثبات کنم دخترکی را هرچند فریب خورده ( سپیده آقاخانی را میگویم ) در مقابل چشم میلیونها بییننده کنار مادرش بنشانم و اعتراف فاحشه بودنش را از زبان مادرش بکشانم!!!!! و نقل مجالس برادران ارزشیم شود که دیدی چگونه حال موسوی و کروبی گرفته شد!!!!من دوست ندارم هزینه انتخاباتیم از کمیته امداد تامین شود دوست ندارم ایمانم نانم شود و کارم!!!! من دوست دارم یک انسان کاملا معمولی باشم که تمام هم و غمم پاک کردن اشک کودکی باشد که شعر مادر مادر می خواند و اشک میریزد!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت توسط میم |
|
|
به نام خدا
یکی از خصوصیات بنظرم جالب این جماعت این است که براحتی احساسات خود را بروز می دهند و در این میان از هیچ مانعی هراس ندارند. البته نمی شود گفت که همیشه پسندیده است. خیلی از درگیری های ذهنی ما که وقت اعظمی از تنهایی هایمان را اشغال کرده افکاری است که چه کنم او نفهمد!! یا این ناراحت نشود!!چرا این کار را کردم حالا او چه خواهد گفت؟؟!! چگونه از دلش دربیاورم ؟؟!! نه اشتباه نکنید نمی خواهم بگویم که خودمان و آرامش خودمان را در صدر قرار دهیم و اصلا نگران تبعات تصمیمان نباشیم! می خواهم بگویم که نه این نه آن! چنان برخورد کنیم که میپسندیم دیگران با ما برخورد کنند و خلاص کنیم ذهنمان را از اینکه چه خواهد شد! بعد از حل معضل بالایی!!! اشارت میکنم به نکته ای بس ظریف و صد البته لطیف!! ...................................... چند خط نوشتم ولی پاکشان کردم! نشد که بشود!! شاید بعدا!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت توسط میم |
|
|
به نام خدا
از کامپیوتر عاریه ای می نویسم! دو تا کامپیوترمان پوکیدند و خرج حسابی بر روی دست که چه عرض کنم دلم گذاشتند! تا دستم از دامن ایشان خالی شد حس نوشتن هم به سراغم آمده! خسته خسته خسته ام کمی هم دلشکسته! گیجی هم وارد جمع شده و تنها فعلا ناشکری اجازه ورود پیدا نکرده که درحال اذن دخول خواندن است!! ای اندی خدا خودش جوابت را بدهد که بچه مردم را خوب غریب نوازی میکنی!! بله خلاصه ما هم خدایی داریم. دعا میکنم دخترت هم استادی مثل من نصیبش شود!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت توسط میم |
|
|
به نام خدا
دیروز تا به خانه رسیدم محمد مهدی به سراغم آمد که بابا موز می خواهم! معمولا علاقه ای به موز خوردن ندارد. از هدی دلیلش را جویا شدم گفت که امروز دست یکی از بچه ها موز دیده و از آن موقع هوس کرده. درخواست مظلومانه پسرم نگذاشت که پیراهنم را دربیاورم و به هدی پیشنهاد دادم که برای خرید موز به بیرون برویم. یکی از دغدغه های اصلی زندگی من کودکانی هستند که آرزوهای کوچک کودکانه شان برآورده نمی شود که دلیل اصلیش فقر و نداری است. دل انسان کباب میشود از اینکه فرزند کوچکش درخواستی از او بکند و نتواند برآورده اش سازد و در پی آن آه فرزندش را بشنود. شکر خدا درخواست های اولیه پسرم را می توانم برآورده کنم ولی خیلی ها هستند که همین اندازه هم توان ندارند. اگر هر فرد خود را موظف میکرد به شکرانه برآوردن درخواست کودکش دل کودک دیگری را به دست آورد فکر نمی کنم دیگر آهی شنیده میشد!! ایکاش بستری فراهم میشد که همه تشویق شوند به ادای وظایفشان. بد دنیایی شده فراموشی به آن سنجاق است و همیشه یادت میرود بازش کنی!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت توسط میم |
|
|
به نام خدا
دیشب مهدی در اهل البیت صحبتی را بیان کرد که جالب بود. از دوران ابتدایی در کتابهای دینی داستانهای زیادی درباره سیره امامان معصوممان آورده شده است و کم و بیش با اکثر آنها آشنا هستیم. مسئله ای که بسیار جذاب است نحوه برخورد این بزرگواران با مخالفان و حتی دشمنان قسم خورده و نادانشان می باشد که گمشده امروز ماست!!! امروزه در مملکت ما حتی اگر مانند عده ای خاص فکر نکنی رانده میشوی چه برسد به اینکه بخواهی دشمنی کنی!!مقاله ای زیبا از یکی از استادان دانشکده علوم حدیث می خواندم که فکر نمی کنم جاسوس باشد!!!! اشاره میکرد به شورای تعیین خلیفه پس از عمر و تسلیم نشدن امام علی در پذیرش شرط آن شورا و اینکه ایشان حاضر نشدند حتی به دلیل بدست آوردن حکومت یک دروغ ساده بگویند که عاملم به سیره شیخین!! چون اساسی که بر پایه دروغ باشد ویران است!!!مقایسه عملکرد آن بزرگوان با شرایط حالمان غیر ممکن می نماید!!!!!!!! نه اینکه منافق باشم ولی هرچه فکر نمی کنم این صحبت برایم کمتر مفهمو پیدا می کند که حفظ نظام از اوجب واجبات است! هر چند که فرد وشن ضمیری مانند امام آنرا فرموده باشد. بنظرم خود امام هم با تفسیر نادرستی که از این حرف میشود موافق نباشند. ایشان شاید منظورشان این بوده که برای این نظام باشد تمام اختلافها را کنار گذاشت نه اینکه خود اسلام را هم زیر سئوال ببریم؟؟!! کجای اسلام می گوید برای به لجن کشیدن رقیب آبروی دختری هرچند گنهکار را در برنامه بیست و سی ببریم و مادرش را وادار کنیم اعتراف کند دخترش فاحشه بوده و دخترک مظلوم هم کنار مادر زل زده به دوربین این اعترافات را گوش کند و آه بکشد!!!!! که چی ؟؟؟ ما جگرمان خنک شود که خوب آبروی فلان شیخ را بردیم!! اشتباه نشود من اصلا با آن شیخ و ادعا هایش کاری ندام ولی برای دوستانم عرض کنم که مصاحبه خواهر آن دختر مظلوم را که از ایران به تازگی فرار کرده و پناهنده شده بود را دیدم که بسیار متناقض است با گفته های حکومتی!!! اماما ای کاش بودی روشنمان میکردی! شهر تاریک است نه اینکه آسمان ابری باشد! شب است شب!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت توسط میم |
|
|
به نام خدا دقیق به خاطر ندارم بیست و هشتم مهرماه بود و یا آبان ماه سال هشتاد و یک که برای همیشه محروم شدم از نوازشهای مادر بزرگم. خیلی بی وفا شده ام و هراز چند گاهی یادش میکنم. هشت سالی میشود که بجز دیدارهای محدود و مبهم درخواب چهره مهربانش آرام بخش چشمهای نیازمندم نشده. دلم تنگ است تا دوباره شبها جایش را پهن زمین کنم و قطره های چشمشش را بچکانم و بشنوم تشکر های پیایش را و کیفور شوم از اینکه مادر بزرگ مهربانی دارم. دلم لهجه زیبای ترکی اش را می خواهد. معده درد که میگیرم دستهای گرمش را بر پشتم احساس میکنم که چه با حوصله و علاقه نوازشم می کرد تا دردم آرامتر شود وچه بی منت! بیمارستان که رفت اصلا به ذهنم نمی آمد که شاید دیگر نبینمش حتی شب آخر که مادرم گریان به خانه آمد! برایم اصلا تعریف شده نبود. بعد از ختمش با بچه ها شروع کردیم به تزیین خانه اش با گل و حلوا یادم نمی رود که با چه تعصبی ظرفها میشستم گویی که آمده باشد و از من خواسته باشد که هرچه زودتر مرتبشان کنم. چند بار که بشدت یادش کردم تلفن را برداشتم : 66011........و صدای بوقی بی جواب. ولی بعد که بیشتر درگیر زندگی شدم حتی جمعه شبها هم فراموشش کردم!! خدا رحمتش کند و این توفیق را به تمامی نوه ها و فرزندان عطا کند تا نازکش پدر و مادرانشان باشند. شادی روحشان می خوانم فاتحه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت توسط میم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
حنيف پاتوق ادبي دوست آسمانی His Mine |
|
RSS
|