خفه گی
به نام خدا
دو شب پیش فیلم سینمایی خفگی فریدون جیرانی رو دیدیم. فیلمی کم بازیگر، کم لوکیشن، سیاه و سفید که تماما در محیط های بسته خانه و کمی هم در ماشین میگذره ولی در عین حال پر کشش هست و آدم رو خسته نمیکنه. بازیگر ها بنظرم به عمد آهسته حرکت میکنند تا خیلی از صحنه ها ر وکشدار کنند تا خواسته کارگردان اعمال بشه ولی باز این حرکتها حوصله بر نمیشن و دوست داشتم تا آخر فیلم رو . بازی بازیگرها بسیار دلنشینه و باور پذیر و زور نمیزنن برای بازی کردن و گریم مخصوص بازیگر نقش اول زن، الناز شاکردوست خیلی هوشمندانه انتخاب شده و در سینمای ایران برای من تازه بود. دختری که صورت پر از کک و روشن داره مثل دخترهای اروپایی و این تغییر ساده تونسته اوون رو از شخصیت سیاهی که فیلم نامه در آخر براش مشخص کرده کمی دور کنه. فیلم نامه خیلی خوب و منطقی نوشته شده و علی رغم تلخی زیاد داستان ، تو به نقش بد فیلم تا حدودی حق می دی که بدی کنه و باهاش همراه میشی البته همه اش امیدواری که راهش رو تغییر بده. هر چند که در آخر سعی میکنی بری تو فیلم و کات بدی و بشینی باهاش صحبت کنی که عزیز من آخه چرا این راه رو انتخاب کردی؟! داری خودت رو بدبخت میکنی. این راهش نیست. خواهشا نظرت رو عوض کن. در عین حال فیلم نامه پیچیدگی ظریفی داره و همین هم یکی از عواملی هست که تو رو با داستان همراه میکنه و بعضی جاها پیش فرضهات رو به هم میریزه. البته این رو هم بگم که بعنوان یک مخاطب غیر حرفه ای سینما ، تونستم چند گره غیر منطقی رو هم در فیلم نامه پیدا کنم ولی این گره ها ضربه محکمی به فیلم وارد نمیکنه. تلخی فیلم برام خیلی زیاد بود ولی در آخر با این امید که این بازیگر ها می تونن نماد حرص و شیطان باشن و فیلم داره تلاش میکنه جدل همیشگی اینها برای منحرف کردن انسان در دنیا رو نشون بده، کمی آروم شدم.